از تریبون نظام تا تریبون نقد؛ سیدجواد هاشمی با چه قیمتی سکوت دیگران را محکوم می‌کند؟

متهم کردن جامعه هنری به «ترس» از سوی هنرمندی که سال‌ها از حمایت‌های رسمی نظام بهره‌مند بوده، نه تنها یک اشتباه محاسباتی است، بلکه اقدامی است در تضاد با مسئولیت اصلی هنرمند؛ یعنی دفاع فعال و صریح از کیان و دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران. این هجمه، در وهله اول، نشانگر تناقض در موضع‌گیری فردی است که امروز، نقد بی‌مبنا را جایگزین حفظ انسجام ملی، فرهنگی کرده است.


به گزارش جامعه ایده آل؛در روزهای اخیر انتشار ویدیویی از سیدجواد هاشمی در فضای مجازی واکنش‌های گسترده‌ای برانگیخته است. او در سخنانی با لحن صریح، هنرمندان را به سکوت و ترس در برابر حاکمیت متهم کرد و خواستار موضع‌گیری علنی آنان شد. این اظهارات، که در ظاهر برای دفاع از فضای باز هنری مطرح شده، از سوی فردی صورت پذیرفته که خود سال‌ها یکی از چهره‌های نزدیک به جریان فرهنگی انقلاب اسلامی بوده و بخش قابل توجهی از فعالیت حرفه‌ای خود را در سایه حمایت‌های این ساختار سپری کرده است. این دوگانگی، تحلیل دقیق‌تری از انگیزه و محتوای این سخنان را ضروری می‌سازد.

 فراموشی زمینه‌های حمایت فرهنگی

سیدجواد هاشمی در طول دوران فعالیت حرفه‌ای خود، به ویژه در دهه‌های پس از انقلاب، جایگاه ویژه‌ای در سینما و تئاتر ایران داشته است. او نه تنها در آثار متعددی با تم مذهبی و ارزشی حضور داشته، بلکه بسیاری از این آثار با حمایت مستقیم نهادهای فرهنگی رسمی کشور تولید شده‌اند. این امر نشان می‌دهد که او از بستر فراهم‌شده توسط همان ساختاری که اکنون آن را مسبب سکوت می‌خواند، بهره‌مند شده است.

وقتی هنرمندی که از مجاری رسمی و حمایت‌های سیستمی به شهرت و جایگاه دست یافته است، ناگهان سکوت جمعی را به عنوان یک پدیده عمومی و ناشی از ترس معرفی می‌کند، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چرا فردی که خود طعم حمایت‌ها را چشیده است، اکنون نقش منتقد رادیکال بیرونی را بر عهده می‌گیرد؟ این موضع‌گیری، نوعی سلب مسئولیت از گذشته حمایتی خود و تقلیل پیچیدگی‌های فرهنگی به یک عامل واحد یعنی «ترس» است که از انصاف به دور می‌نماید.

 واقعیت فضای فرهنگی ایران

ادعای «ترس عمومی» هنرمندان در ایران، نیازمند بررسی دقیق‌تری در بافتار فضای فرهنگی چهار دهه‌ی گذشته است. نظام جمهوری اسلامی ایران، با وجود فراز و نشیب‌ها و انتقاداتی که به مدیریت آن وارد است، همواره محلی برای حضور و فعالیت هنرمندان با گرایش‌های فکری متفاوت بوده است. از سینمای هنری و مستقل گرفته تا فیلم‌های تجاری، بسیاری از هنرمندان با دیدگاه‌های انتقادی، نقد خود را در چارچوب‌های قانونی و فرهنگی بیان کرده‌اند.

اگرچه محدودیت‌هایی در برخی زمینه‌ها وجود دارد و خطوط قرمزی تعریف شده است، اما تعمیم این محدودیت‌ها به «سکوت اجباری» هنرمندان، تحلیلی نادرست است. آنچه امروز در فضای مجازی بیشتر مشاهده می‌شود، احتیاط هنرمندان در مواجهه با یک فضای رسانه‌ای شدیداً هیجانی، دوقطبی و اغلب برخورنده از ادبیات تهاجمی است. این احتیاط، بیشتر نوعی سنجش پیامدها در برابر پروژه‌های رسانه‌ای سازمان‌دهی‌شده است تا هراس از بیان نظر در چارچوب گفتمان رسمی کشور. شجاعت واقعی هنرمند باید در توانایی او برای حفظ اصالت هنری‌اش در هر شرایطی باشد، نه در پیوستن به موج‌های لحظه‌ای رسانه‌ای.

مسئولیت‌گریزی در پوشش نقد

بخش دیگری از تحلیل سخنان اخیر سیدجواد هاشمی، به ماهیت انگیزه آن بازمی‌گردد. در بسیاری از موارد، وقتی هنرمندی که زمانی در مرکز توجهات فرهنگی بوده، به دلایل شخصی یا افت کار، از جریان اصلی فاصله می‌گیرد، گاهی اوقات نقد رادیکال سیاسی یا فرهنگی به ابزاری برای دیده شدن مجدد تبدیل می‌شود.

نقد سازنده و معتبر، مبتنی بر درک عمیق از ساختار و ارائه راه‌حل‌های مشخص است و باید از موضع دلسوزی و تعهد نسبت به آرمان‌های مشترک صورت پذیرد. در مقابل، اظهاراتی که کلیت ساختار را نفی می‌کند و هنرمندان را به صفاتی مانند بزدلی متهم می‌سازد، بیشتر شبیه به بیانیه‌ای برای تخلیه نارضایتی‌های شخصی است تا یک حرکت مدنی مؤثر. مسئولیت‌گریزی زمانی آشکار می‌شود که فرد از فرصت‌هایی که داشته چشم‌پوشی کرده و اکنون از موضع قدرت یا مظلومیت، دیگران را به سکوت متهم می‌کند.

 تمایز میان نقد سازنده و نفی کلیت نظام

دفاع از نظام جمهوری اسلامی ایران ، به هیچ وجه به معنای نادیده‌گرفتن کاستی‌ها، اشکالات اجرایی یا نیاز به اصلاحات اساسی در حوزه فرهنگ و هنر نیست. نقد سازنده ابزاری حیاتی برای پویایی هر نظامی است. اما اظهارات اخیر، از مرز نقد اصلاح‌طلبانه عبور کرده و تبدیل به نوعی نفی کلیت شده است.

رویکردی که تمام بازیگران فرهنگی را یکپارچه و مرعوب معرفی می‌کند، نه تنها منصفانه نیست، بلکه به هنرمندان متعهد و ارزش‌محوری که صادقانه در جهت تعالی فرهنگ کشور تلاش می‌کنند، نیز بی‌احترامی است. این نوع نفی کلی، نه به سود هنر متعهد است و نه در شأن چهره‌ای شناخته‌شده که سال‌ها خود را پاسدار بخشی از این جریان می‌دانسته است.

جمع‌بندی

شجاعت حقیقی در وفاداری به اصول و در عمل به اصلاح‌گری از درون نظام معنا می‌یابد، نه در متهم‌کردن دیگران از پشت قاب دوربین‌های رسانه‌ای. اگر سیدجواد هاشمی همچنان به آرمان‌های مورد پذیرش خود و مردم پایبند است، سزاوارتر آن بود که گلایه‌هایش را در چارچوب دلسوزی و ارائه راهکار مطرح کند تا از مسیر انصاف و واقعیت‌های موجود دور نیفتد. رفتار اخیر او بیش از آنکه صدای عدالت و شجاعت باشد، پژواکی از تناقض است؛ تناقضی میان گذشته‌ی وفاداری به ساختار و امروزِ گلایه‌گری از همان ساختار بدون ارائه سندی معتبر برای این تغییر موضع.

مجتبی بیات


کد خبر : 107124 || تاریخ : ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ || دسته بندی : سینما