به گزارش جامعه ایده آل؛در این نشست، گسترش تدریجی حضور آمریکا، شکلگیری شکافهای داخلی و عملیات تبلیغاتی و سیاسی غرب، از عوامل مؤثر در تضعیف نهضت ملی نفت عنوان شد.
از فعالیتهای آموزشی و مذهبی تا گسترش نفوذ آمریکا
قاسم تبریزی، پژوهشگر تاریخ معاصر، پیشینه حضور آمریکاییها در ایران را به دوره محمدشاه قاجار بازگرداند؛ دورانی که گروههای تبشیری آمریکایی ابتدا فعالیت خود را در سلماس آغاز کردند و سپس به ارومیه گسترش دادند. به گفته او، این گروهها بهتدریج اقدام به راهاندازی مدرسه کردند و در ادامه نیز مراکز درمانی و پزشکی تأسیس شد. این مراکز در آغاز، عمدتاً مسیحیان و اقلیتهای مذهبی را پوشش میدادند، اما بهمرور فرزندان شماری از اشراف و سرمایهداران مسلمان نیز در مدارس وابسته به آمریکاییها تحصیل کردند. تبریزی در ادامه، تأسیس کلیسای انجیلی در تهران در دوره ناصرالدینشاه و فعالیت کالج آمریکایی را از دیگر جلوههای حضور این جریان در ایران دانست.
به گفته این پژوهشگر، مدارس و مراکز درمانی آمریکایی در شهرهایی همچون تبریز، ارومیه، همدان، اصفهان و مشهد گسترش یافتند و شماری از رجال سیاسی دهه ۲۰ نیز در همین مراکز تحصیل کرده بودند. او یادآور شد که در برابر این روند، برخی علما، از جمله آیتالله سیدحسین قمی، نسبت به فعالیت آمریکاییها در ایران اعتراض داشتند.
تبریزی این فعالیتها را فراتر از اهداف صرفاً مذهبی، آموزشی و درمانی ارزیابی کرد و مدعی شد که گروههای تبشیری، در کنار فعالیتهای خود، اطلاعاتی درباره مناطق گوناگون، ساختار قدرت و نیروهای اجتماعی ایران گردآوری میکردند؛ اطلاعاتی که از نگاه او، بخشی از آن میتوانست در خدمت اهداف استعماری قرار گیرد.
علی شجاعی صائین نیز در روایت خود، حضور آمریکا در دوره قاجار را بیشتر در قالب فعالیت کارشناسان، بهویژه کارشناسان مالی، قابل بررسی دانست؛ حضوری که با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، ماهیتی تازه پیدا کرد. رضاشاه پس از اشغال کشور، در نامهای به رئیسجمهور آمریکا خواستار کمک برای مقابله با اشغالگران شد. پاسخ واشنگتن بر حفظ استقلال ایران تأکید داشت، اما آمریکا نیز در عمل بهتدریج در جریان اشغال ایران حضور یافت. از نگاه شجاعی صائین، ورود واحدهای نظامی آمریکا به ایران، مرحلهای مهم در گسترش حضور این کشور بود.
قاسم تبریزی نیز ورود مستشاران نظامی آمریکایی در سال ۱۳۲۲ را یکی از مراحل مهم تثبیت نفوذ واشنگتن در ایران دانست. به گفته او، ایران در آن مقطع عملاً میان نیروهای متفقین تقسیم شده بود؛ جنوب کشور در اختیار نیروهای انگلیسی قرار داشت، شمال زیر نفوذ شوروی بود و بخشهایی از مرکز ایران نیز در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود.
آمریکا؛ «قدرت سوم» در نگاه بخشی از رجال سیاسی
پس از پایان جنگ جهانی دوم، بخشی از رجال سیاسی ایران که کشور را در میان نفوذ شوروی و انگلستان گرفتار میدیدند، آمریکا را بهعنوان «قدرت سوم» مطرح میکردند. تبریزی در این زمینه از اللهیار صالح نام برد و گفت در میان بخشی از رجال سیاسی، آمریکا قدرتی دموکراتیک و فاقد سابقه استعماری انگلستان تلقی میشد؛ برداشتی که به اعتقاد او، با عملکرد آمریکا در آمریکای لاتین سازگاری نداشت. فعالیتهای «اصل چهار ترومن» نیز در همین چارچوب مورد توجه سخنرانان قرار گرفت. تبریزی معتقد بود حضور نیروهای آمریکایی در شهرها و استانهای گوناگون ایران و بررسی وضعیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مناطق مختلف، امکان شناخت دقیقتر ساختارهای اجتماعی ایران را برای آمریکا فراهم کرد.
او همچنین تأسیس نخستین لژ آمریکایی در ایران در سال ۱۳۲۹ را از دیگر نشانههای شکلگیری شبکههای نفوذ آمریکا دانست؛ لژی که ابتدا «لژ پهلوی» و سپس «لژ همایون» نام داشت.
شجاعی صائین تحولات پس از جنگ جهانی دوم را از زاویه تغییر مناسبات قدرت در جهان بررسی کرد. به گفته وی، با خروج ارتش شوروی از بخشهایی از ایران و پایان مسئله آذربایجان و کردستان، جایگاه ایران در مجموعه کشورهای تحت حمایت آمریکا تثبیت شد. ایران در فضای جنگ سرد، کشوری راهبردی اما نیازمند حمایت غرب تعریف میشد و حکومت پهلوی نیز به سمت دریافت حمایتهای مالی، مستشاری و نظامی آمریکا حرکت کرد. در این میان، تغییر توازن قدرت جهانی از انگلستان به آمریکا، بر نگاه بخشی از رجال سیاسی ایران اثر گذاشت. واشنگتن، برخلاف سابقه شناختهشده انگلستان، در نخستین مراحل حضور خود با چهرهای متفاوت ظاهر شد. پیشنهاد قراردادهای نفتی ۵۰ ـ ۵۰ در عربستان و اجرای طرحهای عمرانی و بهداشتی در قالب اصل چهار ترومن، تصویری متفاوت از آمریکا در میان بخشی از جامعه سیاسی ایران ایجاد کرد.
بااینحال، جمعبندی ارائهشده در نشست این بود که هدف اصلی آمریکا در ایران، در شرایط جنگ سرد، جلوگیری از شکلگیری انقلاب کمونیستی و گسترش نفوذ شوروی بود.
نهضت ملی نفت و شکلگیری شکافهای داخلی
رقابت آمریکا و انگلیس در ایران، بهویژه بر سر مسئله نفت، بخش دیگری از مباحث نشست را به خود اختصاص داد. شجاعی صائین این رقابت را بیشتر تاکتیکی دانست تا راهبردی. به گفته او، برخی رجال سیاسی ایران تصور میکردند که میتوان از اختلاف میان واشنگتن و لندن برای کسب امتیازات بیشتر برای ایران بهره گرفت؛ در حالی که مقابله با شوروی و کمونیسم، همچنان اولویت اصلی هر دو قدرت غربی بود. بر همین اساس، آمریکا و انگلیس حاضر نبودند اختلافات نفتی را تا جایی پیش ببرند که اتحادشان در برابر شوروی آسیب ببیند. شجاعی صائین نتیجه این رویکرد را در وقایع پس از کودتای ۲۸ مرداد و شکلگیری کنسرسیوم نفتی قابل مشاهده دانست.
قاسم تبریزی در ادامه، به فضای سیاسی ایران پس از سقوط رضاشاه پرداخت و سه جریان عمده را در آن دوره برشمرد: جریان چپ با محوریت حزب توده؛ جریان ناسیونالیستی و ملیگرا با محوریت محمد مصدق، حزب ایران و بعدها جبهه ملی؛ و جریان اسلامی. این پژوهشگر، جریان اسلامی را نیز دارای سه محور اصلی دانست: نقش آیتالله بروجردی در احیای حوزههای علمیه و ساماندهی روحانیت؛ نقش آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی در مبارزه با استعمار و فعالیت سیاسی؛ و جریان اسلام انقلابی به رهبری سیدمجتبی نواب صفوی و فدائیان اسلام.
تبریزی یادآور شد که آیتالله کاشانی پیشتر در انقلاب عراق در سال ۱۹۲۰ با انگلیس مبارزه کرده بود و پس از سقوط رضاشاه نیز مواضعی علیه انگلیس، صهیونیسم و کمونیسم داشت. به گفته او، کاشانی در جریان نهضت ملی نفت نیز سازماندهی نیروهای مذهبی را دنبال میکرد. در کنار او، فدائیان اسلام با شعار اجرای احکام اسلامی و مبارزه با استعمار و دربار فعالیت میکردند. با اوجگیری نهضت ملی نفت، منبرها و روزنامهها نیز بهطور گسترده علیه انگلیس و دربار وارد میدان شدند.
تبریزی ترور عبدالحسین هژیر را ضربهای مهم به دربار دانست و سپس به نخستوزیری سپهبد حاجعلی رزمآرا پرداخت؛ شخصیتی که مخالف ملیشدن صنعت نفت بود. در روایت وی، آیتالله کاشانی رزمآرا را «مهدورالدم» اعلام کرد و پس از ترور نخستوزیر، حسین علاء بر سر کار آمد. نواب صفوی نیز علاء را تهدید کرد که در صورت کنار نرفتن از قدرت، به سرنوشت رزمآرا دچار خواهد شد. تبریزی مجموعه این فشارهای سیاسی و اجتماعی را مؤثر در قرار گرفتن مجلس شانزدهم در برابر موج گسترده افکار عمومی دانست؛ شرایطی که در نهایت زمینه تصویب قانون ملیشدن صنعت نفت و نخستوزیری مصدق را فراهم کرد.
از ۳۰ تیر تا تشدید اختلافها
یکی از نقاط مورد تأکید تبریزی، اختلاف میان مصدق و نیروهای مذهبی پس از تشکیل دولت ملی بود. او برخورد دولت مصدق با فدائیان اسلام و بازداشت نواب صفوی را از جمله خطاهای این دولت دانست. به گفته تبریزی، نواب صفوی حدود ۲۰ ماه در دوره نخستوزیری مصدق در زندان بود و درخواستهای آیتالله کاشانی برای آزادی او نیز، بنا بر روایت این پژوهشگر، پذیرفته نشد. اختلاف مصدق و شاه بر سر کنترل ارتش، در تیرماه ۱۳۳۱ به استعفای نخستوزیر انجامید. در این مقطع، آیتالله کاشانی با صدور بیانیه و تهدید به حضور مردم در صحنه، از بازگشت دولت مصدق حمایت کرد. قیام ۳۰ تیر در شهرهای مختلف گسترش یافت و در نهایت، به سقوط دولت قوام و بازگشت مصدق به نخستوزیری انجامید.
شجاعی صائین در ارزیابی تحولات پس از ۳۰ تیر گفت بازگشت مصدق به قدرت با قرار گرفتن نیروهای نظامی زیر نظر دولت همراه شد، اما برخی تصمیمها و انتصابها، پیگیرینشدن اجرای بعضی قوانین و محاکمهنشدن قوام، موجب نارضایتی بخشی از نیروهایی شد که در بازگشت دولت مصدق نقش داشتند. این تحولات، بهتدریج شکافهایی را در میان حامیان نهضت ملی نفت ایجاد کرد؛ شکافهایی که قدرتهای غربی امکان بهرهبرداری از آنها را به دست آوردند. شجاعی صائین در این زمینه از فعالیت شبکهای وابسته به سازمان سیا در ایران سخن گفت که به گفته او، فعالیتهای فرهنگی، تبلیغاتی و رسانهای گستردهای را دنبال میکرد تا این تصور را در افکار عمومی شکل دهد که نهضت ملی نفت به نتیجه نخواهد رسید و کشور در مسیر بنبست قرار گرفته است. بزرگنمایی خطر کمونیسم، ایجاد نگرانی در میان نیروهای مذهبی نسبت به فعالیت حزب توده، تبلیغات علیه روحانیت و القای احتمال قرار گرفتن ایران پشت «پرده آهنین»، از جمله محورهای این عملیات تبلیغاتی عنوان شد.
قاسم تبریزی نیز شبکههای انگلیسی و آمریکایی را در کنار فراماسونری، بهائیت و برخی رجال سیاسی، از عوامل اثرگذار بر فضای سیاسی آن دوره دانست. او احزابی همچون سومکا، حزب زحمتکشان و پانایرانیستها را نیز در تشدید اختلافهای سیاسی مؤثر ارزیابی کرد.
بااینحال، در این نشست تأکید شد که نمیتوان همه اعضای حزب ایران و جبهه ملی را وابسته یا مزدور دانست. بخشی از نیروهای سیاسی این جریانها، بر اساس تحلیل خود، آمریکا را قدرتی دموکراتیک و غیراستعماری تصور میکردند و به همین دلیل، به همکاری با واشنگتن تمایل داشتند. مطبوعات نیز در تشدید اختلاف میان آیتالله کاشانی و مصدق نقش داشتند. تبریزی به انتشار مطالب و کاریکاتورهایی اشاره کرد که آیتالله کاشانی را وابسته به انگلیس معرفی میکردند. در کنار این مسئله، درخواست مصدق از مجلس برای اعطای اختیارات قانونگذاری به دولت و سپس طرح انحلال مجلس، به یکی از محورهای اصلی اختلاف تبدیل شد؛ روندی که با مخالفت آیتالله کاشانی روبهرو شد.
از شکست مرحله نخست تا کودتای ۲۸ مرداد
شجاعی صائین در تحلیل خود از نهضت ملی نفت گفت مسئله اصلی این نهضت، مقابله با استعمار و دستیابی به استقلال در حوزه نفت بود؛ اما با بزرگنمایی خطر کمونیسم، توجه جامعه از این مسئله به اختلافهای داخلی تغییر یافت. وی معتقد بود اختلافهای میان نیروهای سیاسی واقعی بود، اما مشکل اصلی، جابهجایی اولویتها و غلبه مسائل فرعی بر هدف اصلی نهضت ملی نفت بود.
کودتای ۲۸ مرداد نیز در این نشست، عملیاتی دو مرحلهای معرفی شد. مرحله نخست، ظاهری حقوقی داشت و بر اساس آن قرار بود محمدرضا شاه با صدور فرمان، دولت مصدق را برکنار کند؛ اقدامی که با هماهنگی آمریکا و انگلیس دنبال میشد. اشرف پهلوی، خواهر شاه، و کرمیت روزولت، مأمور سازمان سیا، از جمله افرادی معرفی شدند که در جلب اطمینان شاه نسبت به حمایت آمریکا و انگلیس نقش داشتند. در شب ۲۴ به ۲۵ مرداد، سرهنگ نعمتالله نصیری با چند کامیون سرباز برای ابلاغ فرمان شاه به خانه مصدق رفت، اما دولت از این اقدام اطلاع داشت و نصیری بازداشت شد. با دستگیری شماری از عوامل عملیات، مرحله نخست کودتا ناکام ماند.
شجاعی صائین با اشاره به وقایع پس از ناکامی مرحله نخست، تصور پایانیافتن کودتا را یکی از اشتباهات مهم دولت مصدق دانست. به گفته او، در فاصله ۲۵ تا ۲۷ مرداد، بیانیه روشنی برای بسیج مردم صادر نشد و کشور در وضعیتی از سردرگمی قرار گرفت. همزمان، پایینکشیدن مجسمههای شاه و رضاشاه و افزایش فعالیتهای تودهای، نگرانی بخشهایی از جامعه را افزایش داد. در ۲۷ مرداد نیز سفیر آمریکا با مصدق دیدار کرد و با تهدید به خروج آمریکا از ایران، بر مواضع دولت تأثیر گذاشت. شجاعی صائین مدعی شد که مصدق پس از این دیدار، دستور برخورد با تظاهرات ضدآمریکایی را صادر کرد و از مردم خواست به خیابان نیایند؛ تصمیمی که به باور او، بخشی از نیروهای مردمی حامی دولت را از صحنه خارج کرد. مرحله دوم کودتا با حضور نیروهای سازمانیافته در خیابان آغاز شد. به گفته شجاعی صائین، نیروهای کودتا ابتدا بدون طرح شعار مستقیم علیه مصدق وارد عمل شدند و حزب توده و مطبوعات را هدف قرار دادند. سپس دفاتر روزنامهها اشغال و تخریب شد، نیروهای نظامی وارد میدان شدند و در نهایت، خانه مصدق هدف قرار گرفت. او این روند را نشاندهنده عملیاتی مرحلهبهمرحله و از پیش طراحیشده دانست.
در جمعبندی نشست، شجاعی صائین مهمترین درس نهضت ملی نفت را توجه به تجربه تاریخی و شناخت شیوههای تبلیغاتی، رسانهای و فرهنگی قدرتهای مداخلهگر عنوان کرد.
قاسم تبریزی نیز تأکید کرد که نادیدهگرفتن نقش استعمار در تحلیل تحولات سیاسی ایران، وقایع را به اختلاف میان چند شخصیت سیاسی تقلیل میدهد؛ در حالی که از دیدگاه او، شبکههای سازمانیافته انگلیسی و آمریکایی در ساختار سیاسی، احزاب، مطبوعات و دربار فعال بودند.