«آمریکاییها دیگر از جنگ نمیترسند، از هزینههای آن خستهاند؛ این جملهای است که خلاصهکننده وضعیت افکار عمومی آمریکا در قبال احتمال درگیری با ایران است. اگرچه تنشهای سیاسی و امنیتی بین دو کشور همچنان برقرار است، اما تجربه تلخ جنگهای عراق و افغانستان، به همراه نگرانی از پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیک (بهویژه در تنگه هرمز)، باعث شده است که اجماع عمومی برای ورود به یک جنگ جدید شکل نگیرد. در این یادداشت، تحلیلی بر عوامل داخلی، نقش رسانهها و تغییر نگرش نسل جدید آمریکا در مقابل سیاستهای مداخلهجویانه ارائه میشود.»
مقدمه بررسی نظرسنجیها و گفتمانهای عمومی نشان میدهد که نگاه آمریکاییها به احتمال جنگ با ایران، ترکیبی از نگرانی، بیاعتمادی و احتیاط است. تجربه تلخ گذشته: بخش بزرگی از مردم آمریکا معتقدند جنگهای اخیر بدون دستاورد استراتژیک مشخص، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و جامعه این کشور تحمیل کردهاند. کشتهها و زخمیهای آمریکایی، میلیاردها دلار هزینه نظامی و تشدید مشکلات داخلی، باعث شده است که ورود به درگیریهای خارجی جدید با استقبال روبرو نشود. ۲. تنگه هرمز: قلب تپنده تنشها و اهرم بازدارندگی در هر سناریوی درگیری احتمالی، تنگه هرمز به عنوان حساسترین نقطه ژئوپلیتیکی جهان مطرح است. این گذرگاه که «قلب انرژی جهان» نامیده میشود، نقش کلیدی در محاسبات استراتژیک دو طرف ایفا میکند. اهمیت اقتصادی برای آمریکا: امنیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفاً یک مسئله منطقهای نیست، بلکه مستقیماً با اقتصاد جهانی و جایگاه بینالمللی واشنگتن گره خورده است. اختلال در صادرات نفت میتواند شوکهای تورمی شدیدی را به اقتصاد آمریکا و متحدانش وارد کند. بنابراین، واشنگتن ناچار است پیامدهای اقتصادی هرگونه درگیری را با دقت محاسبه کند. ۳. نقش رسانهها و تغییر نسل در شکلگیری گفتمان جنگ رسانهها و فضای مجازی در ایران و آمریکا نقش دوگانهای در روایتسازی ایفا میکنند: تمرکز بر پیامدهای انسانی و اقتصادی: در حالی که رسانههای جریان اصلی آمریکا ممکن است بر ابعاد امنیتی تأکید کنند، صدای تحلیلگران، دانشگاهیان و فعالان ضدجنگ نیز بلندتر شده است. این گروهها بر هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ تمرکز کرده و پرسش مهمی را مطرح میکنند: «چرا باید منابع عظیم ملی صرف جنگهای خارجی شود، در حالی که تورم، بیکاری و شکاف اجتماعی در داخل آمریکا تشدید شده است؟» سخن پایانی افکار عمومی آمریکا امروز نسبت به آغاز یک جنگ گسترده با ایران، محتاط و مردد است. این بیاعتمادی به جنگهای بیپایان و خستگی از هزینههای سنگین آن، دست دولتهای آمریکا را در اتخاذ تصمیمات نظامی مستقیم بسته است. اگرچه بخشهایی از بدنه سیاسی آمریکا ایران را رقیبی برای منافع خود میدانند، اما واقعیتهای میدانی، اهمیت استراتژیک تنگه هرمز و نارضایتی داخلی از مداخلات خارجی، همگی نشان میدهند که کاخ سفید ترجیح میدهد به جای جنگ مستقیم، به ابزارهای فشار سیاسی، تحریم و بازدارندگی نظامی محدود اکتفا کند. این دینامیک داخلی در آمریکا، میتواند تأثیر عمیقی بر آینده روابط دو کشور و ثبات منطقهای داشته باشد. م/ ب
روابط ایران و ایالات متحده در چهار دهه گذشته همواره یکی از پرتنشترین روابط در نظام بینالملل بوده است؛ از بحران گروگانگیری سفارت آمریکا و پرونده هستهای گرفته تا تحریمهای اقتصادی و درگیریهای نیابتی در خاورمیانه. در این میان، احتمال رویارویی مستقیم نظامی همواره بهعنوان یک سناریوی محتمل مطرح بوده است. با این حال، آنچه امروز نقش تعیینکنندهای در سرنوشت این سناریو ایفا میکند، «نگرش افکار عمومی آمریکا» است. جامعه آمریکا پس از دو دهه جنگ در عراق و افغانستان، به شدت از مداخلات نظامی طولانیمدت و پرهزینه خسته شده است و این خستگی، مانع اصلی شکلگیری اجماعی برای یک جنگ جدید در خاورمیانه است.
۱. واکنش افکار عمومی: از حمایت به احتیاط
تفاوت فشار سیاسی با جنگ نظامی: اگرچه رسانههای جریان اصلی آمریکا اغلب تصویری امنیتی و تهدیدمحور از ایران ارائه میدهند و بخشی از جامعه نسبت به سیاستهای جمهوری اسلامی نگاه منفی دارند، اما بین «حمایت از تحریم و فشار دیپلماتیک» و «حمایت از جنگ تمامعیار» تفاوت معناداری وجود دارد. حتی منتقدان سرسخت ایران، از وقوع جنگی که میتواند کل منطقه را به آشوب بکشد، پرهیز میکنند.
تقسیمات داخلی: اگرچه جریانهای محافظهکار و جمهوریخواه معمولاً رویکرد سختگیرانهتری دارند، اما حتی در میان آنها نیز تمایل به آغاز جنگ کاهش یافته است. در مقابل، جریانهای لیبرال و دموکرات بیشتر بر راهحلهای دیپلماتیک تأکید میکنند.
استراتژی بازدارندگی ایران: تهران با آگاهی از عدم توازن در نیروی نظامی کلاسیک، از موقعیت جغرافیایی و توانمندیهای نامتقارن (مانند موشکهای ساحلبهدریا، پهپادها و مینهای دریایی) بهعنوان اهرم بازدارندگی استفاده میکند. هدف تهران افزایش هزینههای جنگ برای دشمن است. تجربههای اخیر نشان داده است که کنترل یا تهدید اختلال در تنگه هرمز، میتواند تأثیر فوری و قابلتوجهی بر معادلات قدرت داشته باشد.
تغییر نگرش نسل جوان: نسل جوان آمریکا نگاه متفاوتی به سیاست خارجی دارد. آنها کمتر از نسلهای قبل از مداخله نظامی حمایت میکنند و اولویت خود را بر مسائل داخلی، تغییرات اقلیمی و حقوق اجتماعی میبینند. این تغییر فرهنگی میتواند در آینده، حلقه مفقودهای برای دولتهای آمریکا باشد که میخواهند با توجیه عمومی، وارد جنگی جدید شوند.